در این روزنامه آمده بود که جوانی 23 ساله و فارغ تحصیل رشته کامپیوتر ساینس دانشگاه کابل به سوریه رفته است و به داعش پیوسته است و در میدان جنک کشته شده است. این روزنامه همچنین نوشته بود که حضور افغان ها در میدان جنگ در خاورمیانه امکان حضور پر قدرت داعش در افغانستان را ممکن می گرداند. در طرف دیگر، گزارش منتشر شد که گروه داعش فردی را در ولایت ننگرهار در شرق افغانستان سر بریده است. این مسئله بیانگر چیست؟ آیا افغان ها از داعش استقبال خواهد کرد؟ آیا نهاد های تحصیلی افراط گرایی و تندرویی را تقویت می کند؟ چگونه می توان از حضور داعش در افغانستان جلوگیری کرد. در نوشتار کنونی، به دنبال پاسخ به سوال های مذکور می باشیم.
جامعه ما، سنتی و قبیله ای است. باور ها و سنت های قبیله ای در جامعه ما حاکم است. از این جهت، می توان گفت که باور ها و آموزه های دینی به روز نشده است و به شکل سنتی و قدیمی باقی مانده است. در باور ها و سنت های قدیمی تفکیک میان خود(مسلمان) و دیگری(کافر) وجود دارد. همین تفکیک باعث تحریک ما در رفتن به میادین جنگ در خاورمیانه می شود. داعش به عنوان یک گروه تندرو و افراطی نه تنها تشکیک در باور ها و سنت های کهن ما به وجود نمی آورد بلکه داعش منجر به تقویت باور های سنتی ما می شود و باعث می شود در برابر دیگری واکنش نشان دهیم. اما، در باور های داعشی این دیگری تنها کشور های غیر مسلمان نیست. بلکه خود کشور های اسلامی و مسلمانان دیگری است که از سنت و دین دور شده اند. زمانی که داعش در عراق و سوریه فعالیت خود را آغاز نمود، هیچ نیروی خارجی در آن کشور ها حضور نداشتند. برای داعش، دیگری همه کشور های مسلمان و غیر مسلمان است که در برابر اهداف شان ایستادگی می کند. اینکه افغان ها داعش را در عراق و سوریه همراهی می کند به این خاطر است که قبل از آن اندیشه های ابوعلی مودودی اندیشمند شبه قاره هند و سید قطب در افغانستان در دهه 1990 نفوذ کرده بود. این اندیشه ها، امکان و فرصت تعریف دیگری را برای افغان ها ممکن گردانید. بنا بر اندیشه سید قطب و ابوعلی مودودی ما قبل از آن که نیازمند امر به معروف و نهی از منکر کشور های غیر مسلمان باشیم، نیازمند امر معروف و نهی از منکر خود مسلمان هایم. زیرا، مسلمان ها خود از شریعت فاصله گرفته اند. داعش دقیقا بر همین مبنا اندیشه های خود را استوار نموده است. بر اساس همین مبنا است که در عراق و سوریه می جنگند و تا با فروپاشی و شکست دولت های ملی در انجا امکان شکل دهی خلافت اسلامی فراکشوری خود را ممکن گرداند.
از آنجایی که ما در دهه 1990 با اندیشه های بنیادگرایانه آشنا بوده ایم، داعش را در جنگ با کشور های اسلامی همراهی می کنیم. از این جهت، امکان حضور داعش در افغانستان به شکل قدرتمند و با حمایت مردم وجود دارد. اما حضور افغان ها در جنگ داعش در عراق و سوریه این فرصت را برای تندروان و افراط گرایان افغانستانی فراهم می کند تا با استراتژی ها و تاکتیک های جنگی داعش آشنا گردد و به صورت متفاوت از دیگر گروه های تندرو جنگ در افغانستان را آغاز نماید.با این حال، تنها حضور افغان ها در عراق و سوریه فرصت آشنایی را با اندیشه های بنیادگرایانه را فراهم نمی کند.
بلکه نهاد های تحصیلی ما بهترین جای برای آشنایی با اندیشه های بنیادگرایانه است.
دانشکده شرعیات یکی از مراکزی است که به شکل اساسی به پخش و نشر اندیشه های بنیادگرایانه مبادرت می ورزد.
مسئله اما، تنها به دانشکده شرعیات ختم نمی شود.
بلکه تمام دانشکده ها با تدریس ثقافت اسلامی به نشر و پخش اندیشه های بنیادگرایانه کمک می کند. گزارش که واشنگتن پست از جوانی 23 ساله افغانستانی که از رشته کامپیوتر ساینس فارغ شده بود نشان می دهد که تمام رشته های دانشگاهی ظرفیت پرورش افراط بنیادگرا و افراطی را در خود دارد.
اینکه چگونه می توان از حضور داعش جلوگیری کرد، مهمترین مسئله است که ذهن خیلی از نخبگان سیاسی و مردم را در خود درگیر نموده است. به باور نگارنده چند مسئله از حضور داعش در افغانستان می تواند جلوگیری نماید.
اول؛ بهبود کارایی حکومت و حضور حکومت در سراسر افغانستان. یکی از دلایل حضور داعش و جذب نیرو در کشور به خاطر ضعف حاکمیت حکومت مرکزی است.
اشتباه است اگر بپنداریم که حکومت مرکزی نیرو و توانایی حفظ قلمرو خود را ندارد. افغانستان با داشتن بیش از 300 هزار نیرو توانایی حفظ و کنترل قلمرو خود را دارد.
نیرو های امنیتی کشور نیز، انگیزه کافی برای مبارزه با گروه های تندرو را دارد اما مشکل اساسی و جدی اراده سیاسی است. نخبگان سیاسی ما هم اراده سیاسی برای مبارزه با افراط گرایی را ندارد و توان مدیریت نیرو های امنیتی را ندارد. این دو مسئله باعث شده است که بار ها، نیرو های امنیتی کشور، در میادین جنگ بدون حمایت و پشتیبانی بماند. اساسی ترین مسئله بهبود کارایی و جلب رضایت مردم و حمایت نخبگان سیاسی از نیرو های امینتی کشور است.
دوم؛ همان طور که در بالا متذکر شدم، باور های مردم افغانستان تا اندازه زیاد دست نخورده باقی مانده است.نهاد های تحصیلی و آموزشی ما اما، نه تنها تشکیکی در باور های سنتی ایجاد نمی کند بلکه این نهاد ها سعی می کند پایه های باور های سنتی را تقویت نماید. ما نیازمند آنیم تا باور و سنت های قدیمی را کنار بگذاریم و فهم عقلانی از آن ارائه نمایم. سال هاست که روشنفکران ما سخن از ترویج افراط گرایی در دانشگاه های کشور می زند اما هیچ نهادی توجه به دغدغه روشنفکران ندارد. از هم اکنون باید در متون درسی نهاد های آموزشی تغییرات اساسی آورده شود. تنها با این دگرگونی در نهاد های آموزشی است که امکان تغییر در باور ها را ممکن می گرداند.
سوم؛ ارتباط مدوام حکومت با مردم روستا. بخش زیادی از نیرو های گروه های تندرو از روستا های کشور جلب و جذب می شود. این مسئله ناشی از عدم ارتباط مداوم حکومت مرکزی با روستای های کشور است. ارتباط حکومت و نخبگان سیاسی تنها به زمان کارزار های انتخاباتی بر می گردد. در فردای انتخابات روستا فراموش می شود. فرصت این چنینی از مردم روستا آن ها را سرخورده و در نهایت، باعث می شود که آن ها به گروه های تندرو بپیوندد.
بنابراین، با اقدامات می توان از حضور داعش در افغانستان جلوگیری کرد. در صورت که حکومت کاری در این مورد نکند، بدون شک، داعش سر های زیادی را خواهد برید و زمینه های برچیدن حکومت را فراهم خواهد کرد.